الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
194
الخصال ( فارسي )
در ولايت تو در آيد در درى آمده كه خدا فرمان داده . بيست و يكم - از پيامبر شنيدم كه مىگفت : من شهرستان دانش هستم و على در آن است كه هرگز به شهرستان نمىتوان در آمد مگر از در آن . آنگاه گفت : اى على تو به زودى پيمان مرا نگاهدارى مىكنى و بر سيرت من نبرد كنى و پيروان من با تو سركشى خواهند كرد . بيست و دوم - از پيامبر شنيدم كه مىگفت : خدا دو فرزند من حسن و حسين را از نورى بيافريده كه به تو و فاطمه ارزانى داشته . ايشان چون دو گوشواره باشند كه به گوش جنباناند تابش آنان هفتاد مقابل تابش كشتهشدگان راه خداست . اى على خدا به من مژده داده كه ايشان را چنان گرامى بدارد كه كسى را چنين گرامى نداشته مگر پيامبران و فرشتگان را . بيست و سوم - پيامبر ( ص ) در زمان حيات خود انگشترين و زره و كمر خود را به من ارزانى داشت و شمشير خود را در ميان من بست در حالى كه همهء ياران و عم وى عباس حاضر بودند مرا بدين كرامت ويژه ساخت . بيست و چهارم - خدا به پيامبر آيهء نجوى را فرستاد كه مىگويد : اى گروندگان هر گاه با پيامبر نجوى كنيد پيش از آن صدقه دهيد ، من دينارى داشتم آن را به ده درم سيم مبدل كردم و هر گاه كه با پيامبر نجوى مىكردم قبل نجوى كردن درمى صدقه مىدادم ، در حالى كه هيچ كدام از پيروان وى نه قبلا و نه بعدا چنين نكرد . تا آيهء ديگر رسيد كه مىگويد : آيا بيمناك شديد كه پيش از نجوى خويش صدقه دهيد چون نكرديد خدا به شما ببخشود و گفت : * ( تابَ الله عَلَيْكُمْ ) * . توبه از گناه است . بيست و پنجم - من از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىگفت : پيامبران به بهشت درنيايند تا من نخستين بار درآيم و اوصيا به بهشت در نيايند تا تو نخستين بار درآيى . پيامبر به من گفت : خدا به من مژده داده كه تو اى على سرور اوصيا هستى و دو فرزند تو : حسن و حسين سروران جوانان بهشتاند . بيست و ششم - برادر من جعفر با دو بال كه از مرواريد و ياقوت و زبرجد ساخته شده در بهشت با فرشتگان پيوسته در پرواز است . بيست و هفتم - عم من حمزه سرور كشتهشدگان در راه خداست . بيست و هشتم - پيامبر ( ص ) گفت كه خدا در بارهء تو به من مژده داد كه تخلف ندارد مرا پيامبر گردانيد و ترا خليفهء من ، پس از من تو از پيروان من همان را بينى كه موسى از فرعون ديد . تو بايد شكيبا باشى و ايشان را به خدا واگذارى من دوستان ترا دوست دارم و دشمنان ترا دشمن . بيست و نهم - از پيامبر شنيدم كه مىگفت : اى على تو خداوند حوضى ، فردا كسى جز تو بر آن دست ندارد ، گروهى پيش تو آيند و آب خواهند . در پاسخ ايشان گويى : نه و به اندازهء ذرهيى ندهم ، نااميد بازگردند ، چون پيروان من و تو آيند گويى سيراب گرديد و سفيد روى باز گرديد . سىام - از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىگفت : فرداى قيامت پيروان من با پنج درفش درآيند . نخستين درفشى كه بر سر حوض كوثر آيد از آن فرعون اين امت است كه معاويه باشد . دوم - سامرى اين امت كه عمرو بن